زبان هرمــــــــــــزگانی
زبان هرمزگانی یکی از بکرترین شاخههای زبان پارسیک رایج در ایران است، اما متاسفانه نه زبانشناسان ما، این زبان را به درستی میشناسند و نه گویشوران آن. حتی محققین محلی نیز فکر میکنند که این یک لهجه و یک گویش خودرو و بیارزش است، در حالیکه این زبان، نه فقط بر اساس دستور اصیل زبان پارسیک استوار است، بلکه گنجینهای از واژههای گمشدهی زبان فارسی را در خود دارد.
یکی از ویژگیهای این زبان اینست که در کل لغات بنیادین آن، حد اکثر ـ بیش از ده غلط وجود ندارد و این، خیلی عجیب است ـ زیرا حتی همین زبان فارسی و انگلیسی، که دانشمندان و زبانشناسان بسیاری رویش کار میکنند و دائما مشغول به اصلاح آن هستند، در هر ده کلمه، پنج کلمه غلط دارد!...
البته اهالی هرمزگان نباید از این بابت بخودشان ببالند، زیرا این زبان را ایشان نساختهاند؛ این زبان در یک دورانی، در نیمه غربی ایران کاملا رایج بوده است ـ بقیه خیلی تغییر کردهاند ـ اما این یکی، تقریبا دست نخورده باقی مانده است.
توضیح یکم: زبان هرمزگان و لارستان، دقیقاً از یک ریشه و یک منشأ هستند اما بظاهر بسیار با یکدیگر متفاوتند (یعنی به تدریج متفاوت شدهاند) بطوری که تقریباً هیچ هرمزگانی باور نمیکند که زبان هرمزگانی، همان لارستانیست؛ و همینطور، تقریباً هیچ لارستانی هم قبول نمیکند که زبانش با هرمزگانی، از یک منشأ است. البته ظاهراً همینطور است، یعنی تفاوت زبان لارستانی و هرمزگانی به حدی است که این دو طایفه، زبان همدیگر را نمیفهمند مگر آنکه (به نحوی) مدتی با هم در رابطه بوده باشند.
آنچه بین دو زبان لارستانی و هرمزگانی تا این حد تفرقه انداخته است، تا حد زیادی به فرهنگ و تفکر این دو قوم بر میگردد اما در نگاه اول، سه عامل مهم در این امر دخیل بوده که هر سه عامل، منحصر به فرهنگ مردم ناحیهٌ لارستان است:
یکی اینکه مردم لارستان (به تدریج) کلمات و عبارات را تا حد زیادی خلاصه کردهاند ـ مثال:
[تَ ز بَر آئوردِم ta.z.bar.ā.ord.em ] یعنی [تو از برای من آوردی].
عامل دوم این است که مردم لارستان، بیش از آنکه کلمات و عبارات را در معنای کلاسیک بکار ببرند، آنها در اشکال استعاره، یا مبالغه و یا اصطلاح بکار میگیرند ـ مثال:
[مَ بَرخِشه که مَ ئو ma.barxeša.ke.ma.ou ] [(مَ = من) + (برخِشه = چیزی را نیمی در بغل و نیمی بر زمین کشان کشان جابجا کردن) + (مَ ئو = آوردم)].
عبارتِ فوق میتواند یک معنای ساده داشته باشد، مثل: [ آوردم] ـ و یا میتواند معنای جامعتری داشته باشد، مثل [او (آن) را آوردم] ـ باز میتواند بیان یک واقعه باشد، مثل: [او (آن) را کشان کشان (با زحمت زیاد) آوردم] ـ و همچنین میتواند بیان یک مناقشه باشد، مثل: [او را به زور (یا با قدرت بدنی) آوردم].
پس درک معنای عبارت فوق، بستگی با حالت گوینده و شنونده و روابط بین آن دو دارد. ضمناً بستگی به این هم دارد که متکلمین آن، از کدام قشر جامعهٌ لارستان باشند زیرا در لارستان و بخصوص در شهر لار و اطراف آن ـ و مخصوصا در میان اقشار مختلف یک شهر (در ناحیهٔ لارستان)، مفهوم عبارات و اصطلاحات، یکسان نیستند.
غیر از آنچه گفته شد، در گفتار لارستانی، نوعی طنز پنهان وجود دارد که زبانشان را برای خودشان شیرینتر، جذابتر، نرمتر و همینطور قاطعتر میکند اما این خصیصه بطور ناخودآگاه صورت میگیرد لذا درک آن حتی برای اهالی لارستان هم ناشناخته است تا چه رسد به غیر.
در مبحث زبان لارستان، در مورد این خصوصیات، بقدر کافی توضیح دادهایم.
توضیح دوم: بسیاری افراد، بخصوص کسانی که در زبانشناسی تخصص دارند بر ما خرده گرفتهاند که چرا لهجههای بومی را (زبان) نامیدهایم.
ما بارها و بارها دلائل خود را گفتهایم و باز هم عرض میکنیم که: (لهجه یا گویش) هنگامی به زبانی اطلاق میشود که در مقایسه با زبان مقابل، جز در در نوع تلفظ، فرقی نباشد ـ مثلا زبانهایی مثل کرمانی و یزدی و اصفهانی، در مقایسه با زبان فارسی رسمی، یک لهجه محسوب میشوند، اما در مقایسه با زبان عربی یا انگلیسی، یک زبان بحساب میآیند ـ یعنی استقلال یک زبان، بسته به دستور آن زبان است نه نوع تلفظ کلمات.