|
میـــــــــــــناب گلستان جنوب ایــــران
.....: بیایـــم دست در دست هــــــــــــــــــــــــم دهیم میناب خود را کنیــــــــــم آباد :.....
|
وقتی از اشتغالزایی خبری نیست؛دستفروشی؛ تنها شغل مردم میناب برای فرار از بیکاری
مردم جویای کار دومین شهر استان هرمزگان برای فرار از بیکاری و رهایی از هزینه های کمرشکن زندگی، دستفروشی را تنها شغل خود انتخاب می کنند. ...
دستفروشی امروزه شاید به نگاه برخی افراد فروش یک کالای بیکیفیت در کنار خیابان، کوچه پس کوچه های شهر معنی شود اما امروزه از فروش کالاهای بیکیفیت به سمت کالاهای گرانقیمت و شغلی پردرآمد برای برخی شهروندان تبدیل شده است. مردمان شهرستان میناب بدلیل عدم وجود کارخانجات و شرکت های تولیدی برای پیدا کردن شغل و درآمد ثابت مجبورهستند برای امرار معاش خود و خانواده خود بدون اینکه انتظاری از مسئولین داشته باشند شغل خود را خودشان انتخاب کنند. شهرستان میناب بعنوان دومین شهر هرمزگان یکی از معدود شهرهایی است که با ورود به ابتدای این شهر از ابتدای بلوار میدان مقدس گرفته تا فلکه زهیری، میدان شهدا، کنار بانک ملی مرکزی، از پشت بازار زیتون تا انتهای خیابان یک طرفه شهید امینی مشهور به بازار کانال، خیابان شهید امینی و هر جایی که محل عبور و مرو می باشد دستفروشانی را مشاهده می کنید که با صدای بلند مشتریان را تشویق به خرید محصولاتشان می کنند. سن و سال برای دستفروشی در بازار میناب ملاک نیست، از پیرزن و پیرمرد و دختر و پسر جوان گرفته تا دختربچهها و پسربچههای شش یا هفت ساله که پلاستیک و دستمال کاغذی در دست گرفته و به اصرار و التماس به شهروندان میفروشند. با عبور از مسیرخیابان های شهر میناب افرادی از پیر و جوان، تحصیلکرده و بیسواد و حتی کودکانی را میبینیم که برای کسب روزی حلال در این خیابان سفره گسترانده و چشمهایشان قدمهای عابرین را دنبال میکند، فروشندگانی که اغلب آنها زنان خانه داری هستند که برای تهیه مایحتاج زندگی این شغل را انتخاب کرده اند. پهن کردن بساط در پیاده روها ،دادزدن های مکرر در گوش رهگذران و سد کردن راه رهگذران در برخی پیاده روها بخصوص در بازار قدیم میناب یکی از مشکلاتی است که شهروندان با آن مواجه هستند. اگر چه دستفروشی جرم نیست اما بساط دستفروشان در خیابانها شهر میناب جلوه ای از بی نظمی را نمایان می سازد،بیشتر شهروندان به خاطر ترحم هیچ اعتراضی به مزاحمت های ایجاد شده توسط این دستفروشان نمی کنند و این در حالی است که برخی از آن ها به شدت از این وضع ناراضی هستند.
[ ۱۳۹۶/۰۸/۲۸ ] [ 2:50 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
لیمو ترش هرمزگان با شهرتی جهانی / ۲درصد از لیمو ترش جهان متعلق به هرمزگان است.
شهرستانهای رودان و میناب ۴۰ درصد لیموترش کشور و ۲ درصد لیموترش جهان را تأمین میکردند که امید میرود با کاشت مجدد این درخت و ثمر دادن آنها این درصد تولید افزایش یابد. هرمزگان در تولید لیموترش در کشور رتبه برتر را دارد. 12 درصد از باغهای استان به کشت لیموترش اختصاص دارد و شهرستان رودان با سطح زیرکشت 6 هزار و 250 هکتار، رتبه نخست تولید لیمو ترش و میناب با سطح زیرکشت 3 هزار و 133 هکتار در جایگاه دوم تولید لیموترش قرار دارد. فصل برداشت لیموترش در هرمزگان از اوایل تیرماه آغاز و تا پایان شهریور ماه ادامه دارد و این محصول علاوه بر تأمین نیاز داخلی استان به استانهای تهران، اصفهان، فارس و کرمان صادر میشود. .................................................................................................................................... زنگ خطر نابودی کامل باغات لیمو ترش میناببی توجهی مسئولان به حل مشکل باغداران مینابی موجب شده تا زنگ خطر نابودی کامل باغات لیموترش در میناب،یکی از مراکز تولید لیموترش در ایران، به صدا درآید. ... شهرستان میناب در گذشته نه چندان دور، به واسطه شرایط اقلیمی مناسب بیش از ۷۰ درصد صادرات لیموترش ایران را به کشورهای آسیایی، اروپایی و حتی آمریکایی اختصاص می داد و ۳ درصد از لیموی دنیا از این شهرستان تامین می شد. افزایش تولید لیموترش در شهرستان میناب تا جایی پیش رفت که مسئولان را به فکر راه اندازی کارخانه آبلیموگیری در این شهرستان انداخت، در ابتدای شروع این کارخانه بیش از ۱۰۰ نفر از بومیان این شهرستان به کارگمارده شدند، ولی در طی سال های ۸۱ و ۸۲ به دلیل ورود بیماری جاروی جادوگر و همچنین خشکسالی بسیاری از باغات میناب و هرمزگان خشک شده است. گفتنی است تا قبل از شیوع آفت جاروی جادوگر هشت هزار و ۵۰۰هکتار از اراضی کشاورزی شهرستان میناب به لیموترش اختصاص داشت که اکنون با حذف درختان آلوده این میزان به بیش از سه هزار هکتار کاهش یافته است. بی توجهی مسئولان به حل مشکل باغداران مینابی موجب شده تا زنگ خطر نابودی کامل باغات لیموترش در هرمزگان به صدا درآید و این سوال مطرح شود که آیا تنها راهکار مقابله با بیماری جاروی جادوگر که به جان لیمو ترش های میناب افتاده است، بجای درمان قطع و سوزاندن درختان است؟ فریاد باغداران مینابی به گوش مسئولان نمی رسد اینجا کشاورزان و باغداران مینابی هر چه از مشکلات و رنج هایی که بر آنها وارد می شود، فریاد بزنند باز هم صدای آنها به گوش مسئولان نمی رسد، چرا که گوش شنوایی هم در این شهر وجود نداد. خسارت کشاورزان و باغداران میناب با افزایش خشکسالی در حال شدت گرفتن است و مینابی که بعنوان قطب لیموترش ایران در خاورمیانه مطرح بود برای مصرف شهروندانش چشم به لیموی وارداتی دوخته است.در سالهای اخیر کاهش تولید لیموترش در شهرستان میناب منجر به افزایش قیمت این محصول شده است. در صورتیکه نماینده مردم شرق استان هرمزگان در مجلس شورای اسلامی و مسئولان تدابیری برای حل مشکلات باغاداران و کشاورزان این شهرستان اتخاذ نکنند ظرف دو تا سه سال آینده تمامی باغات میناب به طور کلی نابود میشود. [ ۱۳۹۶/۰۸/۲۸ ] [ 2:10 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
نیمه شعبان و آیین سنتی «آردگیز گردانی» در میناب
میناب به عنوان دومین شهرستان بزرگ هرمزگان یکی از مناطقی است که مردم آن در ایام و مناسبتهای گوناگون دارای آداب و رسوم خاص، ویژه و مختلفی هستند. با فرا رسیدن ماه شعبان، میناب و روستاها و بخشهای آن حال و هوایی دیگر به خود میگیرد به گونهای که جنب و جوش خاصی در بین مردم میناب در اعیاد این ماه عزیز به ویژه در آستانه ولادت حضرت مهدی (عج) به وجود میآید. مینابیها ضمن تکاپو برای خرید، تهیه و یا دوختن لباسهای رنگارنگ و زیبا، با تهیه شیرینیهای متنوع، آماده برپایی جشن میلاد آخرین معصوم بازمانده از نسل پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) میشوند و آن آیینی است به نام "آردگیز گردانی" که میراثی کهن و بهجا مانده از نیاکان و پیشینیانشان است، هر چند گذشت زمان آن را در برخی نقاط کمرنگ کرده ولی هنوز در نزد بسیاری از مردم میناب به ویژه روستاها از جایگاه ویژهای برخوردار است. روز چهاردهم ماه شعبان المعظم نشاط عجیبی محلهها و کوچههای میناب را فرا میگیرد، خیابانهای میناب مملو از خیل مشتاقان و ارادتمندان به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) میشود که همه برای تهیه شیرینی مخصوص شب میلاد منجی عالم بشریت در مسیر بازار مشغول آمد و شد هستند. غروب روز چهاردهم پس از اقامه نماز مغرب و عشا زن و مرد، پیر و جوان به صورت خانوادگی، گروهی و یا فردی با در دست داشتن آردگیز (الک) که در قدیم از برگ درخت خرما درست میشد ولی امروزه دیگر جای خود را به کیسههای پلاستیکی داده است به منازل و خانههای همسایهها مراجعه میکنند و با سر دادن آوای "حق لیلی که وقتیشن" با صدای تقریبا بلند ضمن خبر دادن به اهل خانه از صاحبخانه درخواست میکنند که پذیرایی و شیرینی ویژه این شب را که از قبل تهیه کرده است برایشان بیاورد و صاحبخانه نیز با در دست داشتن شیرینی، شربت، سکه و یا کلوچه محلی از آنها پذیرایی میکند. آیین "آردگیز گردانی" در میناب تا نیمههای شب ادامه دارد و کوچهها و محلهها تا پاسی از شب شلوغاند و پس از آن همگی با رفتن به حسینیهها و مساجد، جشن مولودخوانی را برگزار میکنند. در زمانهای بسیار قدیم برخی بر این عقیده بودند که در این شب سکههایی بر روی زمین افتاده که متبرک به دستان امام زمان (عج) است و تنها کسی که لیاقت داشته باشد آن را پیدا میکند و زندگیاش رونق میگیرد. باور مردم میناب این است که با نیت سلامتی امام دوازدهم حداقل باید با مراجعه حداقل به هفت خانه در این شب خجسته و مبارک از آن "حق لیلی" (حق شب) که معمولا شیرینی، نخود آبپز، نخود و کشمش، کلوچه، سکه و یا شکلات است را دریافت کنند. [ ۱۳۹۶/۰۸/۲۷ ] [ 2:29 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
موجودات وهمي در باورهاي مردم ميناب
اعتقاد بر جنّ و حضور اين موجود نامرئي در زندگي مردم ميناب از زمان هاي بسار دور وجود داشته است. طبق باور عوام، اين موجودات در جاهای ظلمت زده و تاريک و در خرابه ها و باغ ها و قبرستان ها زندگي مي کنند و ممکن است خود را به شکل بعضي حيوانات مانند: گاو، گربه، الاغ، سگ و ... درآوردند و آدمي را آزار و اذيت کنند. در برخي موارد رؤيت نمي شوند و فقط با حرکات و سر و صدا و مزاحمت هاي آن ها مي توان پي به وجودشان برد؛ طبق باور مردم، جنّ ها نيز زن و مرد، و کافر و مسلمان دارند. بر اساس اين باور، جنّ هاي کافر بسيار شرور هستند و ممکن است مشکلات زيادي ايجاد کنند. از جمله کارهايي که براي مقابله با جنّ انجام مي شود يکي اين است که در هنگام عروسي بر روي درختي بي خار مانند گاروم زنگي، انبوک ( سه پستان )، انبه، زيتون و نظاير آن شيريني مي گذارند تا جنّ ها نيز شيريني بخورند و شاد باشند تا عروس و داماد را آزار ندهند.
همچنين جنّ از بسم الله مي ترسد پس هرجا که احتمال حضور آن ها مي رود بسم الله می گويند. جنّ ها ممکن است به صورت انفرادي و يا گروه هاي چند تايي در يک محل به سر ببرند. برخي باور دارند که اگر ظهر از کنار درختي بدون خار عبور کنيم و بسم الله نگوييم، جنّ ها به سراغمان مي آيند. شب ها از خوابيدن ور فتن به زير سايه ي درختان سبز بدون خار اجتناب مي کنند چون محل تجمع شبانه ي اجنّه در زير درختان است. همچنين است باورهاي ديگري درباره ي اجنه که هنوز هم در ميان برخي از مردم هرمزگان شنيده يا ديده مي شود: اگر کسي شب سوت بزند جنّ ها به سراغش مي آيند. کسي که روي هاون بنشيند جنّ زده مي شود. به هنگام لباس پوشيدن بايد لباس را تکان داد زيرا ممکن است جنّ ها در آن نفوذ کرده باشند و يا در آنجا خوابيده باشند. شب چهارشنبه نبايد به حمام رفت چون خطر جنّ زدگي وجود دارد. زن ها به هنگام شب بدون روسري نبايد به حياط خانه يا مکان هاي ديگر بروند چون موهاي زن زياد است و احتمال نفوذ جنّ در آن مي رود. پس اگر زنان داخل خانه هم بدون روسري باشند ممکن است دچار جنّ زدگي شوند. بعد از اينکه خرما را در خمره مي گذارند، بايد ليف درخت خرما را رويش قرار داده و با گِل محکم ببندند به طوري که هيچ هوايي داخل خمره نشود. اين عمل باعث مي شود که خرما خراب نشده و جنّ ها به خرما دست پيدا نکنند. بعد از باز کردن در خمره، داس يا تکه اي آهن کنار آن مي گذارند تا خرما از دستبرد جنّ ها درامان باشد. در گذشته اگر جنّ ها را هنگام سرقت خرما دستگير مي کردند، آن ها را قسم مي دادند که به او و خانواده و فاميل و هفت نسل آينده شان آزار و اذيت نرسانند. کسي که « بادي » است ( يعني جنّ دارد ) بايد شب هاي جمعه و دوشنبه براي جنّ ها بر روي درختّ بدون خار، حلوا بگذارد و گرنه جنّ ها او را اذيت خواهند کرد. به هنگام رفتن به مکان هاي تاريک، بسم الله می گويند تا جنّ ها در تاريکي شب آنها را آزار نرسانند. در هنگام زايمان، جنّ کافر به سراغ زائو مي آيد و اگر در اطراف زائو داس، نعل اسب، اشياء آهني و اسلحه نباشد جنّ، نوزاد را خفه مي کند. در ميناب ( هرمزگان ) هنگامي که مي خواهند لباس عروس را بدوزند، نخست سرِ قيچي را درون شکر مي زنند تا جنّ ها بخورند و بعد پارچه اي را که قرار است لباس عروسي شود، مي بُرند. اگر اين کار را نکنند جنّ ها به عروس و داماد آزار مي رسانند. هنگامي که آب داغ بر روي زمين يا هر جاي ديگر مي ريزد، عبارت بسم الله با بر زبان مي آورند تا جنّ ها دور شوند. در غير اين صورت آن آب داغ بر روي جنّ ها مي ريزد و آنها نيز خشمگين شده و به تلافي، آدمي را اذيت مي کنند. روي لبه ي پايني درِ منزل نمي نشينند چرا که جاي اجنه است و باعث ناراحتي مي شود. جنّ ها بر روي درخت هاي بدون خار مي نشينند و انسان ها را مي ترسانند. جنّ ها شب هاي چهارشنبه به شکل گربه در مي آيند لذا در اين شب گربه ها را نمي زنند. به گربه هاي سياهي که چشم رنگي دارند نزديک نمي شوند. اگر چنين گربه اي را ببينند، بسم الله می گويند چرا که چنين گربه اي جنّ است. با آوردن اسم جنّ بعضي از مردم ميناب آنچنان ترسي در وجودشان غلبه مي کند که با گفتن چندين بار بسم الله به خدا پناه مي برند تا از شر شياطين و جنّ ها در امان بمانند. بعضي ديگر از فرط ترس مريض مي شوند و معتقدند که جنّ زده شده اند و براي معالجه به نزد ملاي محلي مي روند. هنگام شنا کردن در وقت اذان ظهر و مغرب، قبل از وارد شدن به آب، قند يا شکر در حوض آب مي اندازد و بعد بسم الله مي گويند و سپس وارد آب مي شوند تا از شرّ جنّ ها درامان باشند، در غير اين صورت جنّ ها آن ها را مي ترسانند تا جايي که ممکن است بيمار شوند و براي درمان به نزد بابا و ماماي زار يا حکيم محلي بروند. زماني که زن زايمان مي کند در کنارش يک داس مي گذارند چون جنس داس از فلز است و زائو را از شر اجنّه حفظ مي کند. هيچ گاه نوزاد را تنها رها نمي کنند. اگر تکه آهني کنار گاهواره نباشد، حتماً در غياب مادر يک نفر کنار نوزاد مي ماند. اين کار براي محافظت از شياطين و جنّ ها است که مبادا به نوزاد آسيب برسانند. بعضي از مردم با خواندن دعا و قرآن شرّ اجنّه را از نوزاد دور مي کنند. مردم ميناب با ني قليان کسي را تنبيه نمي کنند چون بر اين باورند که فرد جنّ زده مي شود و هرگاه شخصي بخواهد چنين عملي را انجام دهد او را منع مي کنند. پري: گروهي از اجنّه در باور مردم هرمزگان، پري ها هستند که داراي صوتي بسياري زيبا و برخلاف جن ها دسته اول، داراي قلبي مهربان و رئوف هستند. با اين همه اگر انسان بدون گفتن نام خدا به محل پري ها که بيشتر در مکان هاي سرسبز و کوهسار و چشمه و قناعت هاي جوشان زندگي مي کنند، نزديک شود، يا پري زادگان ( فرزندان پري ) از نزديک آدميان بگذرند، باد پري به انسان برخورد کرده و اور ا بيمار مي کند و حتي ممکن است موجب ديوانگي آدمي شود. راه نجات از اين بيماري در باور مردم، مراجعه به ملاهاي دعانويس است.ديوها: نوعي ديگر از اجنّه، ديوها هستند. آنها نيز موجودات نامرئي اند. در باور مردم ميناب ديو اندامي تنومند با قلبي بي رحم و رفتاري خطرناک دارد. ديو مظهر بدي و شرّ، و مروّج قدرت هاي اهريمني است. خطر ديو به مراتب بيشتر از جنّ و پري است. ديو داراي کله اي شاخ دار و بسيار ترسناک است. محل زندگي او چاه هاي عميق، محل هاي تاريک و کوه هاي دور افتاده است؛ ديوها تنها زندگي مي کنند و گاهي از مواقع فقط با جفت خود به سر مي برند؛ طبق باور عوام کوچکترين برخورد ديو با آدم به طور حتم به مرگ و ديوانگي ابدي انسان مي انجامد. دیوها فقط شب ها به خانه ها سر مي زنند و بچه مي دزدند.دُرَنج: « دروج » يا « درنج » ها نوعي ديگر از موجودات وهمي هستند که به صورت پيرزني کوتوله و مکار تصور مي شوند. در باور مردم هرمزگان اين نوع اجنّه بسيار خسيس و بدجنس هستند؛ موهايشان بسيار بلند و اندامشان وحشت انگيز است؛ با انسان ها کينه و دشمني ديرينه دارند؛ در بيابان هاي بزرگ و نقاط دورافتاده زندگي مي کنند؛ خوراکشان گوشت حيوانات و کودکان و انسان هاي نيکوکار است؛ آنها مي توانند به هر چيزي تغيير شکل دهند؛ بسيار مردم آزار و ستمگر هستند. در برخي ديگر از باورهاي عاميانه اين موجود، حيواني آدم نماست که در کوه زندگي مي کند؛ سري پرمو و صورتي پوشيده از ريش هاي بلند و ژوليده و ابروهاي پرپشت و بيني پهن و بزرگ دارد. درنج دختر بچه هاي کوچک را مي دزدد و از او نگهداري مي کند تا بزرگ شود و به عنوان جفت استفاده نمايد. درنج دهشتبارترين ديوي است که انسان را گرفتار قهر خويش مي سازد و زندگي اش را تباه مي سازد.غول: يکي ديگر از انواع موجودات خيالي، اهريمني و شيطاني، « غول » ها هستند. مردم هرمزگان بر اين باورند که غول شبيه انسان است، بدني پرمو دارد، بسيار زيرک و باهوش و در عين حال خطرناک است. غول ها در کوه هاي بلند و به همراه جفت خود زندگي مي کنند و از گوشت حيوانات و ريشه ي درختان تغذيه مي نمايند. غول ها راه را بر انسان هاي تنها مي بندند.مهديسما يا مهدوسمال: از موجودات خيالي و افسانه اي ديگري که در باور مردم هرمزگان وجود دارد، « مهديسما » يا « مهدوسمال » است. اين موجود نيز شخصيتي خيالي و اساطيري دارد و در باور مردم میناب شکل ظاهري آن شبيه انسان و دارای قدي بلند است. محل زندگي اش، بيشتر در درياها و گاه در خشکي و مکان هاي خلوت است. تنها زندگي مي کند و قدرت نامرئي شدن دارند. اين موجود فقط به افراد شرور و گناهکار و خطاکار و بي پروا حمله مي کند و به مردم ديگر آسيبي نمي رساند. کار اين موجود خيالی، آزمايش شجاعت و جرأت جوانان. به جوانان توصيه مي شود در مواجهه با او نبايد ترس به خود راه دهند.نام ديگر اين موجود خيالي « محمد سمال » است. در روايت هاي ديگر، اين موجود چنين توصيف شده است: بي نهايت قد بلند و سفيد پوش است؛ سر راه هر کس ظاهر مي شود؛ و بر سر راه شه یا شهلنگ ( پاها را دور هم نگه مي دارد ) مي زند و مي ايستد و حرف هم نمي زند؛ شخصي که او را مي بيند، اگر بترسد، جانش را از دست مي دهد و اگر بخواهد مسيرش را تغيير دهد، « محمد سمال » او را دنبال مي کند و اگر او را بگيرد به او آسيب مي رساند. در باور مردم تنها را چاره در چنين وضعيتي، عبور از وسط دو پاي محمد سمال است. بديهي است که اگر شخص شجاعي باشد و هنگام عبور از ميان دو پاي محمد سمال نترسد، نجات پيدا مي کند. مملداس يا ملو داس ( مريم داس ): در باورهاي عاميانه « ملمداس » هميشه خود را هيبت زني آراسته به تمام زيورهاي ممکن و معطر و خوشبو و خوش لباس در مي آورد و فقط مردها و جوانان مورد نظر او هستند. اين موجود با ظاهر زيبايش مردها را مي فريبد و کساني که به دنبال شهوت راني هستند، گرفتار اين موجود کشنده و زيبا مي شوند. اين موجود خيالي بر جوانان پديدار مي شود و آنان را به آغوش مي خواند و در اين هنگام پاهاي او چون اره اي قرباني را تکه تکه مي کند. در ضمن اين موجود چون خودش مؤنث است با زن ها کاري نداردجهله به گند: « جهله به گند » بسيار بلند قامت است به طوري که در تخيل باورمندان، پاهايش در زمين و سرش در آسمان است و در ميان پاهايش دو زائده ي بزرگ و جهله ( کوزه ) مانند دارد که از ميان پاهايش در قسمت کمر تا کف پايش را دربر مي گيرد. مي گويند او هميشه « ماشو » ( لباسي از موي بز ) مي پوشد و بيشتر در گذرگاه هاي محل عبور و مرور مردم قرار مي گرد؛ هرکه از او نترسد از زير پايش عبور کرده و به راهش ادامه مي دهد و هرکه از او بترسد با ديدنش غش کرده و از حال مي رود يا اينکه او زائده هاي جهله مانندش را به روي رهگذر مي اندازد و او را مي کشدغراب جنّي ( غراب جندون= کشتي جنّ ها ): دريانوردان هرمزگاني بر اين باور بودند که کشتي جنّ ها را ديده اند و به آن معتقد هستند. آنها مي گويند اين کشتي بر روي درياهاي بزرگ ديده مي شود آنقدر بزرگ است که به قول خودشان انگار از عرشه تا عقب کشتي يا به عبارت ديگر از دم تا سينه ي کشتي را چراغاني کرده اند. اين کشتي با سرعت غيرطبيعي حرکت مي کند. صيادان مينابي عقيده دارند اين کشتي وهمي با چنان سرعتي به سمت تو مي آيد که گويي مي خواهد قايق تو را غرق کند ولي هرگز به قايق تو نمي رسد، فقط اين وهم و خيال را ايجاد مي کند تا قايق سواران را بترساند و آنها خود را به دريا بيفکنند. اگر کسي بخواهد به سمت آن برود، با وجودي که تصور مي کند در چند متري قرار دارد اما هرقدر هم که سرعت داشته باشد و کيلومترها در دريا راه بپيمايند، باز هم به آن نمي رسند و اين کشتي در يک لحظه غيب مي شود. در کتاب شناخت اساطير ايران نوشته ي جان راسل آمده است: « غراب جندون کشتي اجنّه است که در تاريکي شب با چراغ روشن بر خشکي حرکت مي کند »بپ دري ( پدر دريا ): کسي در مورد جنّ يا جانور بودن اين موجود نظري نداده است. فقط مردم ميناب او را با نام « بپ دريا » مي شناسند که موجودي است شبيه انسان با بدني چرب و براق و کاملا بي رنگ با چشماني از حدقه بيرون زده که مانند انسان روي دو پا راه مي رود و دستاني با چهار انگشت دارد، انگشت شصت ندارد و به همين دليل است که نمي تواند آدم ها را بگيرد و بسياري از آدم ها به واسطه ي نبودن همين انگشت شصت مي توانند از دست او فرار کنند. اين موجود وهمي بسيار بلند و جثه اي عظيم دارد، کف پاهايش بسيار پهن و دراز است همانند کفش هاي غواصي. مي گويند در گذشته که مردم به دور کمر خود نخ ماهيگري مي بستند، « بپ دريا » وقتي که مي خواست آنها را بگيرد، چهار انگشت خود را داخل اين نخ ها مي انداخت و آنها را با خود به اعماق آب مي برد و ديگر اثري از آنها باقي نمي ماند. اين موجود از درون دريا فقط تا ساحل دريا پيش مي آيد. اين موجود بسيار قدرتمند و قوي است و هرازگاهي از اعماق دريا بيرون مي آيد و جاشوان و دريانوردان را طعمه ي خود مي کند.آل: از ديگر موجودات خيالي در استان هرمزگان « آل » است که دشمن زنان زائو است؛ به همين دليل بعد از وضع حمل زائو، اطرافيانش مواظب هستند که آل به زائو آزار و اذيت نرساند. بنابراين محل استراحت زائو را با رشته نخي از پشم گوسفند حصار مي نمايند و وسيله ي فلزي مانند: داس، چاقو، ديلم و .. را زير بالش او قرار مي دهند و زائو را تنها نمي گذارند چون معتقدند که آل از کوچکترين فرصت استفاده مي کند و نوازد و مادرش را به کام مرگ مي برد. در کتاب شناخت اساطير ايران نوسته ي جان راسل آمده است: « آل باشنده اي است که تنها زنان زائو را در ده روز اول زايمان مي آزارد و دل و جگر آنان را بيرون مي کشد و اگر آنها را به آب نزند زائو مي ميرد. صورت آل سرخ رنگ، مويش حنايي و بيني اش به رنگ خاک رس است. هنوز هم در مناطق دور افتاده ي روستايي سيخي از پياز و گاه شمشيري برهنه يا تفنگي در اتاق زائو قرار مي دهند تا آل را از ورود به اتاق زائو باز دارد »سيحر: « سيحر » زني است حدود 50 سال به بالا، با بيني پهن و کلفت و صورت زشت و موهاي زبر که لباس عربي سياه پوشيده و يک بُرقه ( روبند ) بزرگ به صورت دارد و يک « تک » ( حصير نخلي ) و سبد و يک چاقوي بزرگ هم در دست دارد. هميشه در حال گردش است و از هر جواني که خوشش بيايد چه دختر و چه پسر با نگاه هاي خود دل آن جوان را درمي آورد و درون سبدش مي گذارد و بعد مي خورد. اين موجود وهمي نيروي فوق العاده اي دارد از اين رو نمادي از شخص زرنگ و پرکار نيز هست.تمبولک: « تمبولک » نوعي جنّ مسلمان و مؤمن است که طبق باور عوام محل زندگي او در بعضي از باغهاي نزديک آبادي ها است و از باغ نگهباني مي کند. بعضي از باغداران ميناب بر اين باروند که از نزديک اين موجود را ديده اند. اين جنّ، کشاورزان و باغداران را به هنگام آبياري ياري مي رساند و معمولا افرادي مي توانند اين جنّ مؤمن را مشاهده کنند که خود نيز پاک و منزه از گناه باشند. طبق باور عوام، اين جنّ قدي کوتاه دارد و به مانند اانسان لباس مي پوشد و رنگ لباس هاي او سياه و خاکستري است. در تحقيقي که در اين رابطه صورت گرفت، بعضي از افراد کهن سال که جزء افراد معتمد محلي بودند مؤکداً بيان داشتند که اين جن را چندين بار ديده اند . اين جنّ هم در روز و هم در شب وجود دارد.غلوم زنجيري: « غلوم زنجيري » نيز يکي ديگر از موجودات خيالي است. طبق باور عوام اين جنّ در اطراف قبرستان ها، بخصوص در کتار قبرستان شاهچراغ، واقع در روستاي « محمودي » ميناب وجود دارد. اين جنّ شبيه انسان است. قدي بلند و هيکلي تنومند و کشيده، رنگ سياه، بدني پرمو دارد و بدون لباس است. اين جنّ، زنجيري در دست دارد که از هر طرف طول آن به پنجاه متر مي رسد. هرگاه غلوم زنجيري انسان را ببيند زنجيرش را مي چرخاند و به طرف آدم پرت مي کند؛ اگر زنجير به فرد برخورد نکند آن شخص بيهوش مي شود و ممکن است نجات پيدا کند ولي اگر اصابت کند، در دم جان مي سپارد. [ ۱۳۹۶/۰۸/۲۷ ] [ 1:48 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
آیین "مُغ بُری و کُنگ جوشی"میناب،سنّتی که باید حفظ شود
کُنگ جوشی یکی از آیینهای سنتی مردم شهرستان میناب است که در زمانی نهچندان دور بخش اعظمی از اقتصاد مردم این دیار در همین آیین کهن نهفته بود. در میان آیینهای موجود اگر بخواهیم به یکی از مهمترین سنتهای این شهرستان که ریشه در تاریخ این سرزمین دارد اشارهکنیم میتوان از کُنگ جوشی یا همان خرماپزان نام برد. میناب بهعنوان قطب فرهنگی، اقتصادی و گردشگری هرمزگان از زمانهای بسیار دور دارای فرهنگ و آیینهای ویژهای بوده که تأثیر بسزایی در زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی ساکنان این دیار داشته و دارد. کنگ جوشی نزد مردم میناب از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است چراکه در زمانی نهچندان دور بخش اعظمی از اقتصاد مردم میناب در همین آیین نهفته بود و سنت ارزشمند کنگ جوشی که در میناب از اواخر مردادماه آغاز میشود تا اوایل شهریورماه ادامه دارد.در این ایام در سراسر میناب بهویژه روستاها و مناطقی که نخلهایی وجود دارد که ثمره آن ویژه جوش دادن است آیین کنگ جوشی برپا میشود.برای کنگ جوشی رقم مخصوص جوش دادن را تا زمانی که کنگ میشود (وضعیتی که دانه خرما از کال و نارس عبور کرده و فاصلهای تا رطب شدن ندارد) و شرایط جوش دادن را دارا است نگه میدارند و در یک یا دو روز همه محصول درخت را با خوشه آن (خوشه کامل) نخل که میانگین هشتاد کیلوگرم محصول دارد را برداشت میکنند. پس از برداشت که در گویش محلی به آن “بریده شدن” میگویند، کارگرها خوشهها را به مکانی که از قبل مشخصشده و اتاقکی از سوند و برگ درختان خرما برپاشده و به آن شیرونی میگویند انتقال میدهند و در آنجا گروهی که بیشتر کودکان افراد خردسال هستند در فضای آکنده از شور و شادی و شعف دانهها را بهوسیله دو چوب نخل تقریباً ۲۰ سانتیمتری که انتهای آنها بهوسیله بندی از جنس برگ نخل به همبسته شده و شبیه عدد ۷ است، از هوشها جدا میکنند. از صحنههای زیبا که بیانگر عجین شدن فضای کار و اقتصاد مردم میناب با باورها و اعتقادات دینی مذهبی است میتوان به این موضوع اشاره کرد که وقتی مُغ بُر(کسی که بالای نخل است و خوشهها را بهوسیله داس از درخت جدا میکند) آخرین خوشه را از هر درخت جدا کرد فریاد میزند ” لاالهالاالله الا الله” و پا مغیها(افرادی که زیر درخت نخل مشغول جمعآوری خوشهها هستند) در پاسخ او ندا میدهند ” محمداً رسولالله و علیً ولیالله”.
پس از جدا کردن، همه دانهها را بهوسیله پری که نوعی سبد بافتهشده از برگ نخل است به درون دیگهای بزرگ مسی آب جوش میریزند و به مدت دو ساعت درون دیگ جوشانده میشوند و پس از جوش خوردن کامل، دانه را بهوسیله شیء که مچک یا مچکی نام دارد(شبیه قاشق متشکل از یک چوب یک متر و نیمی و سبدی بافتهشده از تکههای خوشه خرما ) از دیگ بیرون آورده و پس از حمل بهوسیله فرغون تمیز به نقطهای از زمین مسطح و صاف روی زمین پهن میکنند و به مدت یک هفته مقابل آفتاب قرار میدهند. این محصول که پس از عملآوری به خارک موسوم است پس از یک هفته آماده خوردن یا استفاده در کارخانجات است و از ارقام مخصوص برای جوش دادن هلو، زرک، گردون، و خیلی کمتر کلک سرخ است.رقم هلو هم قیمت فروش آن بیشتر بوده و هم از کیفیت بالاتری برای کارخانجات رنگسازی برخوردار بوده است و رنگ تولیدشده از خارک هلو برای استفاده در صنعت نساجی و تولید پارچه بارنگهای مختلف استفاده میشود. در قدیم عمده مشتری محصول خارک میناب، کشور هندوستان بود و تقریباً بیشتر محصولات میناب از طریق بندر تیاب به کشور هند صادر میشد که اهمیت اقتصادی بسیار بالایی برای ساکنان جلگه میناب داشته است.در روزگار گذشته، صادرات خرما و بهویژه خارک میناب از ابتدای ماه مرداد آغاز و تا اواسط آبان ماه ادامه داشته و طی این مدت روزانه بیش از صد شتر بار خارک میناب را برای صادر کردن به کشورهای هدف به بندر تیاب انتقال میدادند. کُنگ جوشی علاوه بر یک آیین فرهنگی و اقتصادی، فرصت و دورهمی است که خانوادهها، بستگان و اهالی محل لحظات شاد و مفرّحی در کنار یکدیگر سپری میکنند و از آن روزگار که خارک میناب نام این شهر را در بازار هند و دیگر کشورها پرآوازه کرده بود زمان زیادی نمیگذرد ولی اکنون چند سالی این سنت زیبا که با اقتصاد مردم میناب گرهخورده بود کمرنگ شده، که امیدواریم نسل جدید با احیا آن ضمن حفاظت و صیانت از میراث گذشتگان، به رشد و شکوفایی اقتصاد منطقه نیز کمک کند.
[ ۱۳۹۶/۰۸/۲۷ ] [ 0:46 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
جلگه میناب:
جلگه میناب بیش از 100 هزار سال قدمت دارد. بنیان شهر میناب را به زمان ساسانیان نسبت می دهند اما بعضی از اسناد تاریخی موجود نشان میدهد این شهرستان از قدمتی بیش از 2500 سال برخوردار میباشد که بدین منظور میتوان به سفرنامه نئارخوس (نئارکوس) سردار اسکندر مقدونی مراجعه کرد، این احتمال نیز هست که این شهر در زمان ساسانیان به آبادانی و رونق رسیده است. از میناب با نامهای مینو ، مینا ، هرمز ، آنامیس و توسط نئارخوس دریانورد مقدونی در سفر نامه اش با عنوان هارموز و یا آرموز نام برده شده است. شاید وجه تسمیه میناب ، آب فرآوان و رودخانه پر آب با آب شیرین آن بوده است؛ قدیمیترین نامی که در کتب تاریخی و در زمان هخامنشی از میناب برده شده شهر اورگانا ORGANA بوده است.
تاریخچـه شهرستان مینـاب [ ۱۳۹۶/۰۸/۱۵ ] [ 1:52 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
ابراهیم منصفی نگاهی به زندگی ابراهیم منصفی:
ابراهیم منصفی ، شاعر ، خنیاگر ، نویسنده و هنرمند پرآوازه ی هرمزگانی در سال ۱۳۲۴ در بندرعباس متولد شد. پدر ابراهیم مینابی و مادرش اهل صحراباغ لار بود که پس از تولد ابراهیم زندگی پایداری نداشتند.ابراهیم به قول خود زاده ی عشق زنی بود به مردی که آوازش او را سحر کرده بود. پس از جدایی آن دو از هم ابراهیم دوران کودکی و نوجوانی اش را با پدربزرگ و مادربزرگ پدری خود گذراند. ابراهیم منصفی دوران تحصیل خود را در بندرعباس گذراند و پس از طی کردن مقطع ابتدایی وارد دوره ی متوسطه شد. هم زمان با همین روزها و تحصیل او در دبیرستان بود که نخستین جرقه های او برای دل سپردن به هنر و ادبیات نیز آغاز شد. او که الفتش با صدا و خواندن را با حضور در تعزیه خوانی های ماه محرم تجربه کرده بود در این روزها جذب گروه های تئاتر دانش آموزی شد و از سویی دیگر عشق سرودن نیز او را آرام نمی گذاشت تا آنجا که عطش سیری ناپذیر او از شعر و ادبیات بسیار زود او را برای چاپ اولین مجموعه شعرش ترغیب کرد. مجموعه ای که او با کمک تعدادی از دوستانش با نام مروارید ساحل در شمارگان اندک به چاپ رساند و بعدها از “تعجیل در چاپ این مجموعه اظهار پشیمانی کرد. از سال ۱۳۴۷ بود که مجلات معتبری مانند خوشه و فردوسی نسبت به درج شعرهای آزاد او اقدام کردند. حضور در سه فیلم کوتاه سینمای آزاد آن سال ها به کارگردانی حسن بنی هاشمی به عنوان بازیگر و دریافت جایزه ی اول سینمای آزاد برای فیلم نهنگ که نویسنده ی آن نیز خود منصفی بود اشتهار دوچندان او را فراهم کرد. منصفی که در واقع از هنرمندان جامع الاطراف هرمزگان است ، همچنان که در عرصه ی بازیگری موفقیت های چشمگیری را به دست می آورد در زمینه سرودن و موسیقی نیز پرتوان به کار خود ادامه می داد. او که با موسیقی ملت های مختلف آشنایی داشت و در این زمینه مطالعات ارزشمندی را انجام داده بود با علاقه ای که به موسیقی فلامینگوی اسپانیا و موسیقی هند از خود نشان داد توانست آثار در خور تحسینی را خلق کند. وی سرانجام در ۱ تیرماه ۱۳۷۶ در بندرعباس درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد وصیت نامه ابراهیم منصفی
مه بِی چه وا تو بَد اُمکِه تو بِی چه وا مِه بَد اِتکِه مه یَکدم غرق تو بودُم تو بِی چه عشقُم رَد اِتکِه مه از تو اِلهام اَگِفتَم تو از مه پَرهیز اَکِردِی تیغِ مُتِ نامِهرَبُنیت بی قلب مه تیز اَکِردِی . تو شُوُنِ تنهایی مه یَه دُنیا مَهتاب اَستَری تو تو غُوغای سَردِ سکوتُم یَه شِعر ناب اَستَری تو . مه بِی تو تَقدیس اَکِردَم تو بِی مه نِفرین اَکِردِی هَر چه بِشتِه تلخ اَبودِی کامِ مه شیرین اَکِردِی . مه از یاد مِهر تو لبریز تو از دست عِشق مه خستَه مه وا تو اِی بهترین یار هنو یَه دُنیا کار اُمَستَه توُ بِی مه اَز یاد اَبُردِی مه بِی تو تِکرار اَکِردَم تو از مه هِی دور اَبودِی مه فِکر دیدار اَکِردَم
ابراهیم منصفی (رامی) ...............................
ناتونُم برَم، ناتونُم بِنینُم ناتونُم بگَم، ناتُونُم بِگینُم . چه گَپُنِ خاش که نابو بِگِی چه جا اُن خاش که نابو برِی . وا ای هَمَه درد بایَه سنگ بَشی یا گَنوغ بِبی بوُش و مَنگ بَشی . نه زن اِتبشِه ،نه چوک اِتبُبو وا جای خُنَه ، کتُوک اِتبُبو . وا جای پُلو، نُن جو مُخا عوض شراب ، شیر گُو مُخا . خواهِشِ کَمتِه ، دل بی غَمتِه بی خیال مال ، خیلی آدمتِه . وا یَه دنیا غم ، چه بایدش کرد راهِ چارَه چِه ن ، وا ایهمه درد . بایَه بُسوزی ، بایَه بسازی بُردِن تو کار نی ، بایَه بُبازی
ابراهیم منصفی (رامی)
.............................
تنهایی شادمانی و امید را چگونه باور بدارم؟ بدان هنگام که هنوز جهان را از جهالت آدمی رنجور و آشفته می بینم و در ژرفای جانم وحشتی ناشناخته حضوری همیشه دارد؟ چگونه آه چگونه دلشادمانگی کنم بی که نوازش دستانی را کودکانه بهانه ی بازی کرده باشم و بی که در مهربانی های نگاهی هر چند کوتاه و اندک احساس امنیت را نوشداروی آشفتگی و دردمندی های خویش نمایم؟
ابراهیم منصفی(رامی)
...........................................................................................................................
ناصر عبدالهی:
ناصر عبداللهی در دهمین روز از دی ماه سال ۱۳۴۹ در محله سید کامل شهر بندرعباس زاده شد. پدرش عبدالرحمن عبداللهی کارگر بازنشسته بود و مادرش مهرنگاربندری نیایی خانهدار است. ناصر عبداللهی از ۱۳ سالگی به موسیقی علاقهمند شد. فعالیتهای هنری خود را از سالهای نوجوانی در صدا و سیما و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان آغاز کرد. وی کار حرفهای را به طور جدی از سال ۱۳۷۴ خورشیدی شروع کرد. در سال ۱۳۷۵ همراه با همسرش به تهران آمد. محمدعلی بهمنی وی را به انتشارات دارینوش معرفی کرد. ناصر عبداللهی در ترانههای خود از کسی تقلید نمیکرد و صدایی منحصر به فرد داشت. بیشتر اشعار ترانههای او از سرودههای محمدعلی بهمنی بود. در کار موسیقی به گفته خود وی تحت تأثیر سبک موسیقی ابراهیم منصفی بود. طوری که در سالهای آغازین کار هنری ترانههای منصفی را بازخوانی میکرد. ترانه های مورد انتخاب وی در آلبوم هایش عمدتاً دارای مفاهیم اجتماعی و حماسی (مانند ترانه های «یادم باشد»، «کودکان خیابانی»، «سربلند» و «شیوه ی ما»)، مذهبی (مانند ترانه های «مهر علی و زهرا»، «احمد ثانی»، «یا فاطمه» و «مهر دلبر») و عاشقانه (مانند ترانه های «تو ای عشق»، «ماه من»، «بهت نگفتم» و «راز») بودند. ناصر عبداللهی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ در بندرعباس به دلایل نامشخصی بیهوش شد و به کما رفت. به گفته بسياري او توسط شخصي بنا به دلايل شخصي با ضربات چاقو كشته شدهاست. او پس از گذراندن ۲۷ روز در کما سرانجام روز ۲۹ آذر ۱۳۸۵ و در ۳۶ سالگی در بیمارستان هاشمینژاد تهران درگذشت و در زادگاهاش بندرعباس به خاک سپرده شد. تا سالها شایعات فراوانی دربارهٔ علت مرگ وی وجود داشت و همچنان این موضوع در هالهای از ابهام قرار دارد. ........................................................................................................................................... رضا صادقی
زندگی نامه: اصالت وی از دهستان کریان از توابع شهرستان میناب در هرمزگان است. او در ۲۵ مرداد ۱۳۵۸ در محله شیر اول بندرعباس به دنیا آمد. رضا صادقی به علت تزریق آمپول اشتباهی کل بدنش فلج شد. با تلاش برای درمان، تمام بدن او به غیر از پاهایش به تحرک بازگشت.
ابتدا کار خود را با تلاوت قران آغاز کرد. علاقهمندی او به موسیقی موجب شد که مسیر خود را به آن سمت تغییر دهد. رضا صادقی تحصیلات خود را در رشته موسیقی در دانشگاه استکهلم سوئد در مقطع لیسانس انجام داد. رضا صادقی فردی مذهبی است. ولی با بسیاری از مسائل سیاسی داخل ایران بهصورت اعتراضی برخورد کردهاست. وی هر سال در فصل عزاداری، خود را از تهران به بندرعباس میرساند و مانند سالهای پیش از شهرت به سبک سنتی هرمزگان (جنوب) نوحهخوانی میکند. وی در سال ۹۱ فعالیتهای خیریه زیادی در مجموعههای خیریه انجام داد و گروهی از هوادارانش با نام دولت عشق را تأسیس کرد. او در ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ با دختری ایرانی ساکن آلمان عقد و یک سال بعد ازدواج کرد. این دو، ۲ دختر به نامهای تیارا (زاده بهمن ۱۳۹۲) و ویانا (زاده خرداد ۱۳۹۶) دارند.
با آرزوی موفقیت روزافسون به این هنرمند خوب کشورمون
[ ۱۳۹۶/۰۸/۱۲ ] [ 3:23 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||