|
میـــــــــــــناب گلستان جنوب ایــــران
.....: بیایـــم دست در دست هــــــــــــــــــــــــم دهیم میناب خود را کنیــــــــــم آباد :.....
|
جلگه میناب:
جلگه میناب بیش از 100 هزار سال قدمت دارد. بنیان شهر میناب را به زمان ساسانیان نسبت می دهند اما بعضی از اسناد تاریخی موجود نشان میدهد این شهرستان از قدمتی بیش از 2500 سال برخوردار میباشد که بدین منظور میتوان به سفرنامه نئارخوس (نئارکوس) سردار اسکندر مقدونی مراجعه کرد، این احتمال نیز هست که این شهر در زمان ساسانیان به آبادانی و رونق رسیده است. از میناب با نامهای مینو ، مینا ، هرمز ، آنامیس و توسط نئارخوس دریانورد مقدونی در سفر نامه اش با عنوان هارموز و یا آرموز نام برده شده است. شاید وجه تسمیه میناب ، آب فرآوان و رودخانه پر آب با آب شیرین آن بوده است؛ قدیمیترین نامی که در کتب تاریخی و در زمان هخامنشی از میناب برده شده شهر اورگانا ORGANA بوده است.
تاریخچـه شهرستان مینـاب [ ۱۳۹۶/۰۸/۱۵ ] [ 1:52 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
ابراهیم منصفی نگاهی به زندگی ابراهیم منصفی:
ابراهیم منصفی ، شاعر ، خنیاگر ، نویسنده و هنرمند پرآوازه ی هرمزگانی در سال ۱۳۲۴ در بندرعباس متولد شد. پدر ابراهیم مینابی و مادرش اهل صحراباغ لار بود که پس از تولد ابراهیم زندگی پایداری نداشتند.ابراهیم به قول خود زاده ی عشق زنی بود به مردی که آوازش او را سحر کرده بود. پس از جدایی آن دو از هم ابراهیم دوران کودکی و نوجوانی اش را با پدربزرگ و مادربزرگ پدری خود گذراند. ابراهیم منصفی دوران تحصیل خود را در بندرعباس گذراند و پس از طی کردن مقطع ابتدایی وارد دوره ی متوسطه شد. هم زمان با همین روزها و تحصیل او در دبیرستان بود که نخستین جرقه های او برای دل سپردن به هنر و ادبیات نیز آغاز شد. او که الفتش با صدا و خواندن را با حضور در تعزیه خوانی های ماه محرم تجربه کرده بود در این روزها جذب گروه های تئاتر دانش آموزی شد و از سویی دیگر عشق سرودن نیز او را آرام نمی گذاشت تا آنجا که عطش سیری ناپذیر او از شعر و ادبیات بسیار زود او را برای چاپ اولین مجموعه شعرش ترغیب کرد. مجموعه ای که او با کمک تعدادی از دوستانش با نام مروارید ساحل در شمارگان اندک به چاپ رساند و بعدها از “تعجیل در چاپ این مجموعه اظهار پشیمانی کرد. از سال ۱۳۴۷ بود که مجلات معتبری مانند خوشه و فردوسی نسبت به درج شعرهای آزاد او اقدام کردند. حضور در سه فیلم کوتاه سینمای آزاد آن سال ها به کارگردانی حسن بنی هاشمی به عنوان بازیگر و دریافت جایزه ی اول سینمای آزاد برای فیلم نهنگ که نویسنده ی آن نیز خود منصفی بود اشتهار دوچندان او را فراهم کرد. منصفی که در واقع از هنرمندان جامع الاطراف هرمزگان است ، همچنان که در عرصه ی بازیگری موفقیت های چشمگیری را به دست می آورد در زمینه سرودن و موسیقی نیز پرتوان به کار خود ادامه می داد. او که با موسیقی ملت های مختلف آشنایی داشت و در این زمینه مطالعات ارزشمندی را انجام داده بود با علاقه ای که به موسیقی فلامینگوی اسپانیا و موسیقی هند از خود نشان داد توانست آثار در خور تحسینی را خلق کند. وی سرانجام در ۱ تیرماه ۱۳۷۶ در بندرعباس درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد وصیت نامه ابراهیم منصفی
مه بِی چه وا تو بَد اُمکِه تو بِی چه وا مِه بَد اِتکِه مه یَکدم غرق تو بودُم تو بِی چه عشقُم رَد اِتکِه مه از تو اِلهام اَگِفتَم تو از مه پَرهیز اَکِردِی تیغِ مُتِ نامِهرَبُنیت بی قلب مه تیز اَکِردِی . تو شُوُنِ تنهایی مه یَه دُنیا مَهتاب اَستَری تو تو غُوغای سَردِ سکوتُم یَه شِعر ناب اَستَری تو . مه بِی تو تَقدیس اَکِردَم تو بِی مه نِفرین اَکِردِی هَر چه بِشتِه تلخ اَبودِی کامِ مه شیرین اَکِردِی . مه از یاد مِهر تو لبریز تو از دست عِشق مه خستَه مه وا تو اِی بهترین یار هنو یَه دُنیا کار اُمَستَه توُ بِی مه اَز یاد اَبُردِی مه بِی تو تِکرار اَکِردَم تو از مه هِی دور اَبودِی مه فِکر دیدار اَکِردَم
ابراهیم منصفی (رامی) ...............................
ناتونُم برَم، ناتونُم بِنینُم ناتونُم بگَم، ناتُونُم بِگینُم . چه گَپُنِ خاش که نابو بِگِی چه جا اُن خاش که نابو برِی . وا ای هَمَه درد بایَه سنگ بَشی یا گَنوغ بِبی بوُش و مَنگ بَشی . نه زن اِتبشِه ،نه چوک اِتبُبو وا جای خُنَه ، کتُوک اِتبُبو . وا جای پُلو، نُن جو مُخا عوض شراب ، شیر گُو مُخا . خواهِشِ کَمتِه ، دل بی غَمتِه بی خیال مال ، خیلی آدمتِه . وا یَه دنیا غم ، چه بایدش کرد راهِ چارَه چِه ن ، وا ایهمه درد . بایَه بُسوزی ، بایَه بسازی بُردِن تو کار نی ، بایَه بُبازی
ابراهیم منصفی (رامی)
.............................
تنهایی شادمانی و امید را چگونه باور بدارم؟ بدان هنگام که هنوز جهان را از جهالت آدمی رنجور و آشفته می بینم و در ژرفای جانم وحشتی ناشناخته حضوری همیشه دارد؟ چگونه آه چگونه دلشادمانگی کنم بی که نوازش دستانی را کودکانه بهانه ی بازی کرده باشم و بی که در مهربانی های نگاهی هر چند کوتاه و اندک احساس امنیت را نوشداروی آشفتگی و دردمندی های خویش نمایم؟
ابراهیم منصفی(رامی)
...........................................................................................................................
ناصر عبدالهی:
ناصر عبداللهی در دهمین روز از دی ماه سال ۱۳۴۹ در محله سید کامل شهر بندرعباس زاده شد. پدرش عبدالرحمن عبداللهی کارگر بازنشسته بود و مادرش مهرنگاربندری نیایی خانهدار است. ناصر عبداللهی از ۱۳ سالگی به موسیقی علاقهمند شد. فعالیتهای هنری خود را از سالهای نوجوانی در صدا و سیما و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان آغاز کرد. وی کار حرفهای را به طور جدی از سال ۱۳۷۴ خورشیدی شروع کرد. در سال ۱۳۷۵ همراه با همسرش به تهران آمد. محمدعلی بهمنی وی را به انتشارات دارینوش معرفی کرد. ناصر عبداللهی در ترانههای خود از کسی تقلید نمیکرد و صدایی منحصر به فرد داشت. بیشتر اشعار ترانههای او از سرودههای محمدعلی بهمنی بود. در کار موسیقی به گفته خود وی تحت تأثیر سبک موسیقی ابراهیم منصفی بود. طوری که در سالهای آغازین کار هنری ترانههای منصفی را بازخوانی میکرد. ترانه های مورد انتخاب وی در آلبوم هایش عمدتاً دارای مفاهیم اجتماعی و حماسی (مانند ترانه های «یادم باشد»، «کودکان خیابانی»، «سربلند» و «شیوه ی ما»)، مذهبی (مانند ترانه های «مهر علی و زهرا»، «احمد ثانی»، «یا فاطمه» و «مهر دلبر») و عاشقانه (مانند ترانه های «تو ای عشق»، «ماه من»، «بهت نگفتم» و «راز») بودند. ناصر عبداللهی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ در بندرعباس به دلایل نامشخصی بیهوش شد و به کما رفت. به گفته بسياري او توسط شخصي بنا به دلايل شخصي با ضربات چاقو كشته شدهاست. او پس از گذراندن ۲۷ روز در کما سرانجام روز ۲۹ آذر ۱۳۸۵ و در ۳۶ سالگی در بیمارستان هاشمینژاد تهران درگذشت و در زادگاهاش بندرعباس به خاک سپرده شد. تا سالها شایعات فراوانی دربارهٔ علت مرگ وی وجود داشت و همچنان این موضوع در هالهای از ابهام قرار دارد. ........................................................................................................................................... رضا صادقی
زندگی نامه: اصالت وی از دهستان کریان از توابع شهرستان میناب در هرمزگان است. او در ۲۵ مرداد ۱۳۵۸ در محله شیر اول بندرعباس به دنیا آمد. رضا صادقی به علت تزریق آمپول اشتباهی کل بدنش فلج شد. با تلاش برای درمان، تمام بدن او به غیر از پاهایش به تحرک بازگشت.
ابتدا کار خود را با تلاوت قران آغاز کرد. علاقهمندی او به موسیقی موجب شد که مسیر خود را به آن سمت تغییر دهد. رضا صادقی تحصیلات خود را در رشته موسیقی در دانشگاه استکهلم سوئد در مقطع لیسانس انجام داد. رضا صادقی فردی مذهبی است. ولی با بسیاری از مسائل سیاسی داخل ایران بهصورت اعتراضی برخورد کردهاست. وی هر سال در فصل عزاداری، خود را از تهران به بندرعباس میرساند و مانند سالهای پیش از شهرت به سبک سنتی هرمزگان (جنوب) نوحهخوانی میکند. وی در سال ۹۱ فعالیتهای خیریه زیادی در مجموعههای خیریه انجام داد و گروهی از هوادارانش با نام دولت عشق را تأسیس کرد. او در ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ با دختری ایرانی ساکن آلمان عقد و یک سال بعد ازدواج کرد. این دو، ۲ دختر به نامهای تیارا (زاده بهمن ۱۳۹۲) و ویانا (زاده خرداد ۱۳۹۶) دارند.
با آرزوی موفقیت روزافسون به این هنرمند خوب کشورمون
[ ۱۳۹۶/۰۸/۱۲ ] [ 3:23 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
مــــن
یــــک
شـهروند
مینابیــم
و با خط سوم
انتقــــــــــــــــــال آب
به بندرعبــــــــــــاس
مخالفـــــــــم...!
[ ۱۳۹۵/۰۶/۰۱ ] [ 5:19 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
مینــــــــــــــــاب تنهاســـــــــــــــــت...!
مینــــــــــــــــاب تنهاســـــــــــــــــت...!
مینــــــــــــــــاب تنهاســـــــــــــــــت...!
آیا کسی هست او را یاری دهـــــــــد؟ [ ۱۳۹۵/۰۵/۱۹ ] [ 2:20 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
میناب یا نیناب
شهر میناب که از قدیم به علت آب شیرین و فراوان به اسم میان آب یا میناب معروف بود حالا به دلیل غارتهای بی امان آب از دشتهای این شهر و انتقال آن به مرکز استان باید اسم "نیناب" را بر این شهر گذاشت. نیناب در گویش مینابی "یعنی دیگر آبی نیست..." و واقعا هم ممینطور است و دیگر آبی برای مردم این شهر نمانده است. و بهتر است میناب را دیگر با نام نیناب یاد کنیم.
"مینـــــــــــــــــــــاب بی آب نینــــــــــــــــــــاب است" برچسبها: خشکسالی میناب فروچاله جنوب ایران بیابان [ ۱۳۹۵/۰۵/۱۱ ] [ 2:57 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
نگهبانان مینابی...
نگهبانان مینابی! کنید از من نگهبانی در این اوضاع آشفته از این احساس ویرانی شده دشتــــــــــی پر از چاله!پر از کابوس و غم انگیز و از میناب آبادم نمانده جز بیابانی شدم مثل ســــــــهرابی که رستم زخمی اش کرده و دل بستم به دارویی در این ایام پایانی بگویید شاعری دانا بگوید وصف حالم را خصوصا وصف سنگینی مثال شعر کاشانی شدم درگیر دردی که! ولش کن بی خیال امـــــــــــا... فقط در حد یک جمله"ندارم راه درمانی" تمام شعر این شاعر شده رویا. همه اش کابوس تو از این گونه رویاها چه می دانی؟ چه می دانی؟ سرم را رو پاهای کدامین دوست بگذارم... که تیمارم کند هر دم در این سطر پایانی نماز شب برایم بخوان با جان دل شاعر که مرداب فــــــــــــــروچاله مرا بلعیده پنهانی
شعر از یعقوب یزدان پناه گورزانگ
[ ۱۳۹۵/۰۵/۱۱ ] [ 2:45 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
این فیلم راببینید شاید وجدان های خوابیده بیدار شوند...!
http://www.aparat.com/v/m4xKC [ ۱۳۹۵/۰۵/۰۶ ] [ 2:35 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
امروز میناب از ما میپرسه......!
..... آیا یاری کننده ای هست مرا یاری کند.....؟
آهای مسئولین تا دیر نشده یه فکری به حال شهر میناب بکنید. بخدا یک روز که دیگر خیلی دیر شده پشیمانی سودی ندارد. مردمان این شهر حق زندگی دارند. آنها چه گناهی کردن که کسی صدایشان را نمیشنود؟ چرا در حق مردمان و بومیان این شهر این قدر ظلم میشود.... آیا گوش شنوایی هم هست؟ کسی هست که صدامون را بشنوه....؟
برچسبها: میناب هرمزگان خشکسالی باغات [ ۱۳۹۵/۰۵/۰۴ ] [ 3:4 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
من یک شهروند هــــــــــــرمـــــــــــــــزگانیم
موضوعی که این چند روز در فضای مجازی ،گروه ها و کانال ها رواج داره موضوع الحاق 5 روستای هرمزگان به فارس هست.
بخشش هرمزگان: شهر گاوبندی کنید تقدیم فارس شهر رودان را به کرمانش دهید شهر میناب را سپاریدش به خاش شهر بندر را به تهرانش دهید شهر هشتبندی که دارد آب و نان سهم استان های بی نانش دهید حق همسایه بگیرید در نظر کل دریا را به سیستانش دهيد چون که در تهران کمردرد غالب است این گنو را هم به تهرانش دهید هرچه ماند اخر از این خوان عظیم دست بومی های افغانش دهید...
پی نوشت ::بنده خداها این افغان ها خیلی تو استان ما زحمت میکشن،وقتی بقیه دارن مفت ارث می برن از استان ما ،یه ذره خاک هم به اینا بدین.ماه رمضونه ثواب داره!!!! [ ۱۳۹۵/۰۳/۲۹ ] [ 8:56 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
مینــــــــــاب
نامیست آشنا شهریست زیبا؛ آری شهرمن است ؛ همانیست که درمیان نخل های سر به فلک کشیده ی بی سر ،در میان کوه های ایستاده با کمر شکسته از خشکی، درمیان رودهای بی آب ،درمیان چاه های خالی از آب ، درمیان من در میان تو شاهد روز های سختی است که سینه اش راشکافته برای من و تو تا شاید چاره ای بیندیشیم و... مرحمی برای سینه ی شکافته اش پیدا کنیم .پس بیاییم باهم با تمام سعی و تلاش هم با تمام نیرو با تمام قلبمان مرحمی برای تمام دردهای میناب پیدا کنیم برای سینه شکافته اش ، برای نخل های بی سرش ، برای من برای تو برای فرزندان آینده میناب.... مینابی سبز و آباد... i [ ۱۳۹۵/۰۱/۲۴ ] [ 20:22 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
مـیـنـاب بـه زبـان شـعـر
مِه دِلُم هَنوز تَنگِ لُنگُ و کَپَرِن مینُوی هر جا بِرِت از همه سرحدیُن سَرِن چوک مُغِنُ ، لیمو و انباء چوک دریا هر جا بِرِت ، سر دستیش اَبَرِن همیقدر بس ، مه خیلی ازشون تعریف ناکُنُم اَتِرسُم که اگه بِگَم ، چِهمُون ناپاک چِهمی بِزَنِن مینُوی با غیرتن ، اهل علمُ و اَدَبِن هر کجا حرف از معرفت بِبِو ، مینابی سرآمدن فرقی نین پیر یا جَوون ، هَمَشون زحمتکشِن با یه همه کار و تلاش ، اکثراً از قشر کم درآمدن توی یه شهر کوچِک ، مشروب و مواد در فَغُنِنِ نیروی انتظامیمون هم که فقط پی کسب درآمدن ............... مسئولین شهریمون هر روز در حال جابجا بودِنن
یا فرماندار تو سفرن یا شهردار هر روز یه جایی مهمونِن مه گله ام هَه زیاد ، از مسئولین شهریمون آخه هرکه شهردار اَبوتا ، فقط سرعت گیرُن زیاد اَبودِنن نماینده اون مَجلِسمُون ، هم پی کار زِیاد توی مجلِس نِشتَن و فقط روی صندلی چُرت اَزَدِنن هیچکس به فِکر جَونُن نین یعنی هیچکس با جونن کاری نین هر کَه شَوا رای بِیارِت فقط توی شُعارُش از جَونُن حرف اَزَدِنن شورای شَهرِمُن ، هَمَا بِهتِر که منحل بِبُو تا کی شُن اَخاست بیکار بِنینِن و توی سر هم دِگَه بِزَنِن خشک سالی هم چند سالیِن ، دامن ما نَگِفتِنن آب سَدِمون هم که مال بَندریُنِن مردم از کجا بیارن ، بِخَورِن قاچاق و گازئوییل درآمد جَونُنِ از ازدواج که نابو گَپ بزنی ، از بس مهریه اُن گِرُنِن نه جداً ، شما بِگی ، یه کجا جز سُنتِ خُومنِن نامَخواست یه بِگَم ، شرمَندَتُن ولی حالا که مجبورم اَگم تا همه بِدُنِن وضعیت دانشگاهُمُن ، هم یکی از مُعضلاتِمُنِن اُستادُمُن جُزوهَ ایَن ، فقط بَلَدِن از رو بِخونِن مسئولین یَه کم به فکر فرو بِری یه شهر ، شَهرِ شهیدُنِن هر چه تو خُو بِری اِ فقط ظلم در حق مردم شریفِمُنِن رودُن یه زمانی جزء شَهرِمُونَ حالا بری نگاهی بِکُنی مثل گُلستُنِن زشت نَن رئیس جمهور بِگِت پیشرفت سیریک بیشتِر از مرکز شَهرِمُنِن مِه هَر چِه اُم گُفت ، انتقاد نَهَه درد دلِهَ آخه ایطور که مِه اَدیدَم ، تا چند سالِه دِگَه نه شهری و نه فرهنگی اَمُنِت ماهواره هم که نفوذی کِردِن تو خُونَومُون یه نگاهی به دُختُمُن بُکُنیم ، بیشتِر شبیه مانکَنُنِ البتهَ روی حرفِ مِه با همهَ نَن با آشُنِن که خُوشُن ، جُون اَدُنِن یه سَری به کانون اصلاح و تربیت بندر بِزَنی هشتاد درصد نوجَونُن از مینُویُنِن بچهَ اُن نیرو انتظامی ، بِگِری تَخت بِخُوی شهر در اَمنُ و اَمُنِن فکر اَکردِی ، دروغ اگُفتَم ، شاهدُم هَه شاهِدُم قاتلِنُ و موتور دُزدُنِن دست بسیجیُن هم که هر روز از پُشت اَبستنَِن دمتون گرم هر جا مشکلی پیش هُند ، بگی مقصر بسیجیونن قاضیُنِ شهرِمُن هم که باحالِنُ و مِهرَبُنِن کِیفُ و حالی هم مال متهمُنُ و دُزدُنِن مِه هَم بَلدم شعر عاشقونه و غزل بِگم اگه اَدیدی ، ایطور اَگفتَم ، فقط به خاطر آینده ی شهرمونِن مسئولین بهر رضای خدا یه کاری بُکُنی آخه اَفهمی چِن آ دُنیا همه از کارُشُن پشیمونِن بازم اَگم یه گَپُنی که اُم زَه ، انتقاد نَهَه حرف دل ، گَپُ و کوچِکُ و پیر و جونِن اَگه زَبُنُم هم یَه کَم تیزَه ، ببخشیتُون مال فلفل خوردِنن ، آخه از شانس نسل ما نُون هم گِرونِن!!!
شاعر : ناجی [ ۱۳۹۴/۱۲/۱۷ ] [ 15:32 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
شعر محلی مینابی
یاﺩتن مُوم ...؟؟؟ [ ۱۳۹۴/۱۲/۱۲ ] [ 17:51 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
نخل یا درخت خـــــــــــرما
نخل یا مُغ عنوانی است که به درختهایی از خانوادههای مختلف اطلاق میشود. بیش از همه درخت خرما به نام نخل معروف است. تیره نخلیان (Arecaceae) گیاهانی هستند درختی، درختچهای یا بالارونده، خاردار، بابرگهای بزرگ و چین خورده، دارای تقسیمات پَری یا پنجهای؛ گلآذین گوشتدار، پانیکول یا سُنبله، اغلب دارای براکتههای اسپات مانند، گلهای یک یا دو جنسی، منظم، ۶ گلپوش آزاد یا پیوستهٔ گوشتدار، ۶ پرچم یا بیشتر، معمولاً ۳ برچهٔ پیوسته و ندرتاً آزاد، یک تخمک، تخمدان فوقانی ۱ تا ۳ خانهای، ۳ تخمک و میوهٔ سته، و گاهی بسیار بزرگ. این گیاهان بومی نواحی گرمسیری هستند. در لهجه بندرعباسی که در بخش اعظمی از هرمزگان رایج است به این درخت مغ گفته میشود که کلمهای باستانی است. در فارسی دری درخت خرما را خرمابن هم گفته اند. در ميناب از نظر شکل و رنگ خرما به نامهاى مختلفى خوانده مى شود که.بسیارى به نامهايى مانند... آلمهترى, هلو ,خصب, هلیلى, مرداسنگ ,خارزارى, زرک ,کروسى, کلهسرخ, شکرى, شیشه اى, آب دندون, نغال, گنتار ,گل گرى, ممد قاسمى ,خنیزى و... که به گفته کارشناسان به چهارصد نوع ميرسد. از نظر استفاده و رسیده شدن خرما اولین درخت خرما آلمهترى و آخرين آن هلیلى ميباشد.
در بعضى از مواقع میوه درخت خرما به حد رشد کامل نمى رسد که به آن منگ ىا استک (هسته) سیاه مى گویند که آنرا در زير آفتاب به صورت خرماى خشک (سلنگ) در.مى آورند که از آن به عنوان مصرف دامى استفاده مى شود. از درخت خرما استفاده هاى زیادى مى شود; یک درخت نخل به تنهاىى مى تواند هزىنه زندگى یک باغدار را بدهد که علاوه بر آن که از خرماى ان مى تواند مصرف خوراکى داشته باشد مى شود از. برگها و الیاف و ساقه هاى آن به طرق مختلفى استفاده کرد. از برگها و ساقه هاى آن مى توان لهر و سرگ (نوعى خانه چوبى) ساخته و از آن به عنوان خانه استفاده کرد که درایام گذشته مردمان بسىارى از این روش استفاده مى کردند و از دیگر استفاده هاىى که از برگ درخت خرما مى توان کرد مى شود از آن سبد و دیگر محصولات حصىیرى مانند: بادبزن, سرجهله, جارو, طناب و تک(نوعى زىرانداز) ساخت و استفاده نمود.همچنین از خوشه خرما که در بیناهالى به پنگ معروف است مى توان سبد, نوعى قفس و وسایلى شبیه اىنها ساخت. از سیس (الیاف وسط شاخه ها) جهت شستن ظرف استفاده کرد و از آن نوعى طناب محکم مى بافند .بنام پروندکه از آن براى بالا رفتن درخت استفاده مى کنند. بى آبى وتشنگى, طوفان هاى شدید ,رعد و برق, ملخ را از آفات درخت خرما مى باشد و آن را از بین مى برد. مرگ درخت خرما تدریجى است, اول از ثمر مى افتد کم کم ضعیف مى شود و در ساقه آن چین و چروک هاىى دىده مى شود و در نهایت گودال هایى در تنه آن بوجود مى آید که موجب مرگ آن مى گردد. [ ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ ] [ 20:53 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
استپ آزادا
محل اجرای این بازی فضای باز میباشد بطوری که چند بازیکن گرد هم جمع آمده و از بین خود یکی را انتخاب می کنند تا بقیه را دنبال نماید در این هنگام سایر بازیکنان شروع به دویدن میکنندو وقتی بازیکن مهاجم قصد گرفتن آنها را داشته باشد میگویند:(استپ) در این هنگام طبق قانون بازی بازیکن مهاجم نمی تواند آن را بگیرد و همین طور بازیکنی که استپ گفته نیز نمی تواند حرکت کند مگر اینکه بازیکنی دیگر بیاید و با رساندن دست خود به بدن وی او را آزاد سازد. اگر بازیکن مهاجم بتواند همه ی بازیکن ها را بگیرد برنده میشود و نفر اولی که توسط او گرفته شده در مرحله بعدی بازی را شروع میکند و بازی به همین شیوه ادامه پیدا میکندتا بازیکن ها خسته شده و بازی را رها سازند و به منزل خود باز گردند. بازی خوبیه امتحان کنید ......................................................................................................................................................................... بالا بلندی: این بازی در فضای باز انجام میشود. شرکت کنندگان یک نفر را به عنوان گرگ انتخاب میکنند که باید دنبال بچههای دیگر شرکت کننده بدود و آن ها را بگیرد. وقتی گرگ به یکی از بچه ها نزدیک شود او باید روی یک بلندی که از پیش تعیین شده، برود و تا وقتی روی بلندی است گرگ نمیتواند او را بگیرد. گرگ، بازی را با دنبال کردن کودکان دیگر ادامه میدهد. هر کس را پیش از این که روی بلندی بایستد بگیرد، گرگ میشود و کار او را دنبال میکند. وقتی گرگ، دنبال کودکی می دود، در این بازی ممکن است به جای بلندی، کودکان با گچ یا زغال، دایره یا مربعی بکشند و درون آن را جای امن بدانند. امروزه، می توان این بازی را به خاطر هیجان و سرعت و تحرکی که دارد،و با هدف ایجاد شور و شادی، تقویت عضلات، سرعت و دقت به کودکان آموزش داد. ................................................................................................................................... بازی رمازا: روش بازی: این بازی به این صورت انجام می گیرد که بچه ها در یک محوطه باز قرار می گیرند و به دو گروه تقسیم می شوند و همه یک پای خود را بالا می آورند و از زانو به پشت خم می کنند و با همان دست که پا را خم کرده اند،انگشت بزرگ پا را محکم نگه می دارند.هر کدام از بچه ها به سراغ یک نفر از گروه مقابل و به حالت لی لی منان به همنزدیک می شوند وبا شانه یا سینه به سینه یکدیگر می زنند و سعی در انداختن یکدیگر می نمایند. هر کدام از طرفین که روی زمین افتادیا اینکه دستش از انگشت پاهایش جدا شد و پای خم شده ی او با زمین تماس پیدا کرد، سوخته و از دور بازی خارج می شود.این بازی تا آخرین نفرات ادامه پیدا می کند و آخرین نفراتی که از این مبارزه شکست نخورده بیرون بیایند، او و گروهش برنده هستند. گروه بازنده باید مسافتی که از قبل مشخص شده گروه برنده را کولی دهد. ................................................................................................................................. بازی سنگا: نوع بازی: گروهی تعداد بازیکنان: محرودیتی ندارد زمین بازی: چون این بازی به صورت نشسته انجام می شود، می تواند دریک اتاق هم صورت بگیرد. وسایل بازی: پنج عدد سنگ گرد به اندازه ی فندق روش بازی: این بازی معمولاٌ بین دو نفر انجام می شود و دارای 6 مرحله است که به ترتیب زیر انجام می شود: مرحله اول: مرحله ی یک دنگا می باشد. در این مرحله بازیکن شروع کننده هر پنج سنگ را بر روی زمین می اندازد و یکی را به عنووان گل بازی برمی دارد. چهار سنگ دیگر بر روی زمین می ماند، در این هنگام فرد شروع کننده گل را هوا می کند و یکی یکی سنگها را از روی زمین برمی دارد. اگر هر چهار سنگ را از روی زمین بر دارد وارد مرحله ی دوم می شود ولی اگر در حین برداشتن سنگها گل از دست او بیفتد، باید کنار برود و نفر بعدی بازی را شروع کند. مرحله دوم: این مرحله دو دنگا است مانند مرحله ی اول با این تفاوت که دوبار سنگ گل را هوا میدهد و هربار باید دو سنگ را برداشته و سنگ گل را در هوا بگیرد به طوری که سنگهای دیگر که روی زمین هستند تکان نخورند یا گل از دست او نیفتد. مرحله سوم: این مرحله که مانند مراحل قبل انجام می گیرد، مرحله ی سه دنگا است.یک بار با هوا دادن گل یک سنگ را برمی دارد و بار دیگر سه سنگ را. مرحله چهارم: مرحله ی چهار دنگا است که در این مرحله با هوا دادن گل باید هر چهار سنگ را بردارد و گل را هم در هوا بگیرد. مرحله پنجم: این مرحله ((عروسا)) نام دارد که مانند مراحل قبل سنگها روی زمین ریخته می شود و یکی به عنوان گل بازی برداشته می شود. در این مرحله فرد انگشت سبابه ی خود را بر انگشت کناری اش سوار می کند و همراه با انگشت سشت خود روی زمین می گذارد و شکل پل را می سازد و از همبازی اش می پرسد ((کدام عاروس؟)) همبازی اش یکی از سنگها را باید از زیر پا با حرکت عبور و گل را هم در هوا بگیرد و عاروس را هم از زیر طاق عبور دهد در یان مرحله اگر بیفتد، یا سنگها با عاروس برخورد کند یا هنگام حرکت یکی از سنگها سنگهای دیگر تکان بخورد، فرد بازی را باخته و نفر مقابلش بازی را شروع می کند. مرحله ششم:این مرحله ، مرحله ی نتیجه می باشد که با پشت سر نهادن مراحل قبلی هر 5 سنگ را کف دست خود می گذارد و با یک حرکت آنها را به هوا پرتاب می کند و پشت دست خود را به طرف سنگها نگه می دارد. هر تعداد سنگ که بر پشت دست قرار گرفته، به هوا پرتاب می کند و با کف دست می گیرد.هر تعداد سنگ که توانست بگیرد؛برای او همان اندازه امتیاز محسوب می شود.به شرط اینکه از دو سنگ کمتر نباشد.اگر کمتر باشد علاوه براینکه امتیلزی محسوب نمی شود، بازنده نیز می شود و نفر مقابلش بازی را شروع می کند. لازم به تذکر است بازیکنی که بازی را می بازد،در مراحل بعدی بازی را در همان مرحله ای که باخته است شروع می کند. هدف از این بازی را می توان دقت و هوشیاری، تقویت عضلات دست، هماهنگی چشم و دست دانست. ...............................................................................................................................
نتیجه گیری: هرچه رو به جلو پیش میرویم و با تمام وسایل و امکانات مدرن امروزی سروکار داریم. متاسفانه بازی های قدیمی و سنتی دارن کم کم رو به فراموشی میروند و دارند به خاطره ها میپیوندند. وظیفه ماست که این آیین ها وسنتهای قدیمی را به این نسل حاضر و نسلهای آینده منتقل کنیم. معلمان مخصوصا دبیران ورزش از دانش آموزان بخواهید در زنگ ورزش در کنار ورزش های دیگر(فوتبال، والیبال، بسکتبال و....) این بازی ها را انجام بدهند. [ ۱۳۹۱/۰۴/۰۲ ] [ 20:23 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
کلمبا ماهی شور
مواد لازم گندم نیم کوب ۵۰۰گرم ماهی شور ۴۰۰گرم پیاز ۳عدد زردچوبه ۱قاشق چای خوری پودر فلفل قرمز ۱قاشق چای خوری روغن به مقدار لازم ادویه ۱قاشق سوپ خوری
گندم را به مدت۵-۶ ساعت در آب بخیسانید.ماهی شور را جداگانه درآب بخیسانید. ۲-۳ بارآب آن را عوض کنیدتا شوری آن گرفته شود.ماهی را آب پز کنید تیغ آن را بگیرید و گوشت آن را جدا کنید. گندم را با ۲ لیتر آب روی حرارت بگذارید کف آن را بگیرید مرتب هم بزنیدتا گندم نرم شود سپس به آن گوشت ماهی اضافه کنید بگذارید تا این غذا خوب جا بیفتد. پیاز را خرد کرده در روغن تفت دهید تا سرخ شود سپس به آن زردچوبه ادویه و پودرفلفل قرمز اضافه کنید و به مایه بالا اضافه کنید.این غذا باید مانند حلیم جا بیفتد و غلیظ شود. ------------------------------------------------------------------------------ مهیاوه (ماهی ابه)
مواداولیه: ماهی متو(خشک) ۵۰۰گرم خندل(خردل) ۵۰۰گرم رازیانه ۲۵۰گرم پوست نارنج ۴-۵ تکه تخم گشنیز ۲۵۰گرم نمک به مقدار لازم سر ماهی متو را با دست از تنه آن جدا کنید و تنه ماهی را به مدت نیم ساعت در آب بخیسانیدتا شن هایی که به ماهی چسبیده اند جدا شود سپس ماهی را بشویید و در آبکش بریزید. ماهی را در دبه پلاستیکی ریخته و نمک روی آن بپاشید سپس روی ماهی را آب جوش بریزید(تا جایی آب اضافه کنید که کاملا روی ماهی را بپوشاند) با قاشق چوبی هم بزنید تا نمک در آب حل شود.درب ظرف را با پارچه بپوشانید. دبه را به مدت ۲۰ روز در آفتاب بگذارید و روزی ۲ بار با قاشق چوبی هم بزنید. پس از ۲۰ روز ماهی را در ظرفی بریزید و با دست ماهی را بمالید تا ماهی ها له شوند سپس از آبکش رد کنید(تفاله ماهی را بیرون بریزید) خردل را پس از تمیز کردن بشویید و روی پارچه تمیزی پهن کنید و روی آن را کمی نمک بپاشید. رازیانه و تخم گشنیز را جداگانه بشویید و روی پارچه تمیزی پهن کنید و نمک بپاشید. ادویه ها را پس خشک شدن توی تابه ریخته و بو دهید سپس آن را بکوبید و با آب ماهی مخلوط کنید. مهیاوه را در دبه ریخته و پوست نارنج خشک را به آن اضافه کنید. در ظرف را ببندید. مهیاوه پس از ۲ هفته آماده می شود. نکات لازم: در صورت دلخواه می توان به مهیاوه زیره فلفل سیاه و کنجد هم اضافه کرد. فوائد غذایی مهیاوه مهیاوه دارای فسفر و کلسیم و چربی زیادی است که همگی از ماهی بدست آمده است . خوردن مهیاوه که دارای خردل هم است از ابتلا به برخی از بیماری ها نیز جلوگیری می کند .
.............................................................................................................................. ســــــــــــوراغ
مواد اولیه:۱-ماهی ممغ ۲- نمک ۳- گلک (خاک سرخ)
طرز تهیه:مقداری ماهی ممغ را پاک کرده ودر صافی می ریزیم تا آب آن گرفته شود سپس ماهی ها را در ظرفی سربسته بصورت طبقه طبقه می ریزیم کمی ماهی وبعد کمی نمک وبعد کمی گلک سپس دوباره ماهی نمک وگلک این کار را تکرا می کنیم تا آخردر آخر درب ظرف را محکم می بندیم بمدت ۲۰روز سوراغ آمده خوردن است. موارد مصرف:سوراغ را می توان بصورت گوناگون مورد استفاده قرار دادبصورت نقطه نقطه روی نان می ریزیم وبعد روغن مثل سوراغ نقطه نقطه روی نان می ریزیم ومی خوریم. روش بعدی یک بوته پیاز کوچلو ریزه ریزه کرده در روغن داغ می ریزیم تا زمانی که طلایی رنگ شودسپس سوراغها را در آب ریخته واندازه ای که نه شور باشد نه بی نمک داخل پیاز ها می ریزیم کمی که گرم شده یا نان در آن می ریزیم می خوریم یا لقمه را در آن می زنیم می خوریم یا سوراخ را بجای آب در برنج رخته واستنبلی سوراغ درست می شود بسیار خوش مزه است واشتها آوراست(البته مثل برنج سفید که می پزیم همه چیز دارد اما بجای آب سوراغ قاطی آب کرده تا دم بکشد)
[ ۱۳۹۱/۰۴/۰۱ ] [ 21:0 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
تعذیه خوانی در میناب:
تعزیه خوانی یک آئینی دارای قدمتی ۳۰۰ ساله در شهرستان میناب است که همچنان از جایگاه ویژه ای در بین مردم روستاها برخوردار است. « تعزیه برای اولین بار باورود حیدر آبادی ها ی هند به بندرعباس در این شهر معمول گشت . این گروه نخست تکیه ی میان شهر را به نام منبر حیدر آبادیها و به منظور برگزاری مراسم تعزیه انتخاب کردند و این تکیه اولین مکان نمایشی بندر عباس و تعزیه نخستین آیین نمایشی این منطقه است. » و شاید با تأسی از همین مجالس بوده است که محمد جعفر چیلک که در بندر عباس به امر قضاوت مشغول بوده است از قضایی حمایت کرده است . روستای نصیرایی ، کریان، بی نازنینی، شاهمنصوری، ماه خاتونی و شهوار قدیم از معروفترین مکان های برگزاری تعزیه خوانی در میناب هستند اما در محرم امسال نیز در روستای بازیاری مراسم تعزیه خوانی با شور و استقبال باشکوه مردم برگزار می شود. [ ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ ] [ 21:20 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
گویش مینابی :
متاسفانه طی چند دهه اخیر بعلت گسترش وسائل ارتباط جمعی(که اکثرا فارسی زبان ومبلغ فرهنک حکومت مرکزی هستند) و مهاجرت گسترده به استان وگسترش جمعیت غیربومی واز طرفی محدودیتها و نبود فضا و اهرمهای لازم برای تبلیغ و اشاعه فرهنگ بومی ،باعث گشته که حتی خود مردم بومی هم به فرهنگ مرکز گرایش پیدا کنند و والدین با بچه هایشان ازکودکی به زبان فارسی ( ان هم لحجه تهرانی ) گپ بزنند ، متاسفانه این گرایش در بین طبقات بالا وتحصیل کرده ( دیپلم به بالا) به شدت وحدت بیشتری به چشم می خورد ، در بین نیمی از طبقه متوسط و اکثریت طبقه زحمتکش ( کارمند ،کارگر ، جاشو وماهیگیر) گرایش گریز از فرهنگ بومی کمتر به چشم می خورد .در چنین شرایطی هر حرکت هنری و فرهنگی که بتواند معرف فرهنگ این دیار باشد ،قابل تقدیر و تشویق می باشد . [ ۱۳۹۰/۰۷/۲۳ ] [ 11:22 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
محله دوراهی بهمنی میناب دوراهی بهمنی یکی از محله هایی است با مردمانی با صفا در شهرستان میناب این محله که به چند قسمت مختلف تقسیم میگردد.محله خاروکو -محله تنبکیو -محله هرموزیو(از جزیره هرمز آمده اند و در این محله ساکن شده اند) -محله بلوچکارهو (بلوچ آباد)و خود دوراهی بهمنی که اکثر مردم از قدیم در این مکان زندگی می کردند. این محله از یک طرف به سمت محله پشته میرو و پشته علی آباد و از طرف دیگر به محله احمد آباد میناب که به سمت مرکز شهر میناب میباشد منتهی میگردد.مردمان این محله باصفا مردمی خونگرم و مهمان نواز می باشند که شغل اکثر آنها باغبانی و باغداری می باشد.که به دلیل کم آبیهای و خشکسالیهای اخیر روز به روز از تعداد آنها کم می گردد. اگر مسئولین فکر اساسی در این باره نکنند به یک بحران در این منطقه تبدیل میگردد. این محله با داشتن جوانانی با استعداد و ورزشکار و ورزش دوست که اکثرا از جوانان مومن می باشند به دلیل نداشتن حداقل امکانات تفریحی و رفاهی همیشه در عذاب بوده بطوری که یک تیم فوتبال به نام پوریای ولی میناب که از تیمهای خوب این شهرستان بوده و در لیگ این شهرستان هم سابقه بازی دارد به علت نداشتن پشتیبان مالی و مشکلات دیگر قادر به ادامه انجام مسابقات در سطح شهرستان نگردید و منحل گردید.بعد از این اتفاق اکثر جوانان این محله که استعداد بسیار خوبی در این ورزش(فوتبال) دارند به دلیل مشکلاتی که گفته شد به کدام امید و آینده دلخوش باشند؟
DORAHI BAHMANI
MINAB
[ ۱۳۹۰/۰۷/۲۲ ] [ 9:38 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
جغرافیای تاریخ میناب :
تاریخ میناب با تاریخ شهر هرمز باستانی درآمیخته است. درحال حاضر خرابه های این شهر در نزدیکی شهر میناب قرار دارد ودر مواقع این شهر جای آن را گرفته است. در سال 326 قبل از میلاد اسکندر مقدونی دریاسالار خود- نثارخوس (نئارک) – را از طریق مصب سند رهسپار خلیج فارس کرد. وی پس از عبور از سواحل مکران به دهانه رودخانه (( آد میس )) در نزدیکی شهر هرمز رسید ومورد استقبال اهالی شهر قرار گرفت وچندین روز در این شهر اقامت کرد.عده ای از مورخان ، بنیانگذاری شهر هرمز کهنه را به اردشیر بابکان (پاپکان) ساسانی منسوب می دانند، درصورتی که چندین قرن قرن پیش از آن سپاه اسکندر در این شهر اقامت داشته است. در حدود سال1000 میلادی یکی از شیوخ عمان به نام محمد برای تصرف خلیج فارس وسواحل آن هجوم آورد واز نارضایتی اهالی هرمز نسبت به حاکم وقت استفاده کرد وبندر هرمز را تصرف کرد. پس از او، پسر وی به نام سلیمان وسپس فرزندان او حکومت شهر هرمز را به دست گرفتند. در سال 1300میلادی جمعی از سواران مغول (نوادگان امیر تیمور گورکانی) به این شهر حمله کردند وخرابی بسیار به بار آوردند.در نتیجه امیر هرمز همراه با مردم شهر، بندر هرمز را ترک کرده وبه جزیره هرمز کنونی مهاجرت نمودند وبدین ترتیب حکومت خشکی هرمز به جزیره جرون منتقل شد.درسال1804-1793 میلادی سلطان عمان – سلطان ابن احمد – با حمایت انگلیسیها حاکمیت خود را در گواتر به ناصرخان – حاکم آن ناحیه- تحمیل کرد ونفوذ خود را در سواحل مکران گسترش داد وبدین سان سواحل دریای عمان نیز به دست وی افتاد. وی در رویارویی با ایران احتیاط می کرد، اما سعی کرد تا اداره بندرعباس ومیناب را نیز به دست آورد. دراین ایام آقا محمد خان قاجار به دلیل درگیریهای داخلی فرصت نکرده بود تا قدرت خود را در جنوب کشور تحکیم نماید. بدین لحاظ جزایر قشم وهرمز تحت کنترل حکومت عمان قرار داشت. در سال 1852 با توافق دولت ایران وعمان عهدنامه ای تنظیم شد که طی آن ، اراضی سواحل وجزیره های ایران وشهر میناب مجددا به مالکیت ایران درآمد میناب امروزی که تاریخ آن با قدمت تاریخی هرمز قدیمی در آمیخته است شهری آباد وپر رونق است این شهر یکی از نواحی مستعد کشاورزی استان هرمزگان نیز هست ومحصولات جالیزی ، مرکبات وخرمای آن بسیار معروف می باشد. [ ۱۳۹۰/۰۷/۱۱ ] [ 21:28 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
امامزاده حسن مجتبي (ع)هرمزگان ميناب بيابان بيابان بصره
امامزاده شهباز(ع)هرمزگان ميناب سندرك امامزاده شاه ولي(ع) هرمزگان ميناب مركزئ بندزرك سولقان امامزاده حسن مجتبي (ع) هرمزگان ميناب مركزئ بندزرك باغگلان امامزاده شاه مرعشي(ع) هرمزگان ميناب مركزئ تياب چلوگاوميشي امامزادهحضرت ابولفضل (ع) هرمزگان ميناب مركزئ تياب تياب امامزادهامامزاده امام رضا(ع) هرمزگان ميناب مركزئ حومه فخراباد امامزاده امامزاده سيد بابا(ع) آقا هرمزگان ميناب مركزئ گوربند امامزاده زين العابدين(ع) هرمزگان ميناب مركزئ ميناب امامزاده شاه اسماعيل (ع) هرمزگان ميناب مركزئ حومه قدمگاه شاه محمد (ع) هرمزگان ميناب بيابان بماني كوهستك قدمگاه حضرت علي (ع) هرمزگان ميناب مركزئ بندزرك دودو قدمگاه ابوالفضل (ع) هرمزگان ميناب مركزئ حومه شهمرادي قدمگاه حضرت ابوالفضل(ع) هرمزگان ميناب مركزئ حومه بلبلي قدمگاه مولا علي (ع) هرمزگان ميناب مركزئ گوربند تيرور قدمگاه امام رضا (ع)هرمزگان ميناب مركزئ گوربند حاجي خادمي قدمگاه اميرالمومنين (ع)هرمزگان ميناب مركزئ گوربند نوبندجديد قدمگاه حضرت ابوالفضل (ع)هرمزگان ميناب توكهور چراغ آباد احمدآباد قدمگاه امام زين العابدين(ع)هرمزگان ميناب مركزئ ميناب قدمگاه موسي كاظم (ع)هرمزگان ميناب مركزئ ميناب قدمگاه امام حسن مجتبي (ع)هرمزگان ميناب مركزئ گوربند حاجي خادمي قدمگاه امام زين العابدين(ع)هرمزگان ميناب مركزئ ميناب قدمگاه ابوالفضل (ع)هرمزگان ميناب مركزئ حومه فخراباد قدمگاه حضرت ابوالفضل (ع)هرمزگان ميناب مركزئ ميناب زیارتگاه پاکمان شیخ ابوالحسن پازیارت
... >>التماس دعا<<...
[ ۱۳۹۰/۰۷/۰۸ ] [ 0:0 ] [ مرتضی رحیمی شهواری ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||